عشق
حافظ زچشمان قشنگ تو غزل ساخت هرکس که تورا دید به چشمان تو دلباخت
چگونه باید آغاز کنم حرفهای نگفته دل را ؟ چگونه باید این شبهای تنهایی را در درگاه پروردگارم با قلب بپرستم ؟ زبان گشودم ، هیچ صدایی جز فریاد نشنیدم ، حال میخواهم اینبار زندگیم را سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت بههر خاکی رسیدم گریه کردم عشق یعنی خاطرات بی غبار عشق یعنی یک تمنا یک نیاز عشق یعنی چشم خیس مست او عشق یعنی ملتهب از یک نگاه عشق یعنی عطرخجلت...شورعشق عشق یعنی"بی توهرگز"...پس بمان و همانا عشــق چیزی است که در وجود همه ی ما پیدا می شود و این است عشــق.... روزی هزار بار بر صفحه
با کدامین رنگ اینبار زندگی را آغاز کنم ؟
پاکی کدامین شبنامه زندگیم را نمایان سازم تا ببینند من کیستم ؟
گوش فرا دادم ، هیچ صدایی جز درد بی درمان نشنیدم ،
با دیدگان نظاره کردم ، همه جا اندوه بود و تاریک ،
با رنگ سیاه بنویسم
با خط دل بنگارم
و با کلام عشق آغاز کنم ،
که شاید اینبار در این جاده تاریک سیاه بتوانم تنها با نور عشق تو زندگی کنم ...

دفتری از شعر و از عطر بهار
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
زیر باران دست تو در دست او
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
گرمی دست تو در آغوش عشق
تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هرچه داری نیم کن![]()


دل بنویس:میان بود و
نبودش تنها یک حرف
فاصله است!به همین
سادگی! و من.... روز و شب
جریمه سنگین رفتنت را
پرداختم! و جز دل که
روزی هزار بار خراش
افتاد، کسی نفهمید که
از ب، بودنت ،تا نون،نبودت فاصله تا بی
نهایت بود ...
| Design By : Night Skin |

